اين چند وقته اصلاً حالم خوش نبود. نه كتابي خوندم، نه چيزي نوشتم، نه كار فوقالعادهاي انجام دادم…
نه! اينها از پيامدهاي يافتن «مشترك مورد نظر» نيست! به چيزهاي ديگه ربط داره!
فكر ميكردم بعد از يافتن «مشترك مورد نظر» كلي به آرامش خاطر ميرسم. خدائيش از جهاتي هم رسيدم ولي ظاهرا اين آرامش خاطر فقط يه مقدمه و انرژيه براي تحمل دردهاي بزرگتر…
بگذريم…………
اول مهر رفتم مدرسه! بعد از چندين سال، دوباره فرصتي پيش آمد (پيش نيامد، پيش آوردم!) كه به دغدغههاي ديرينهام برسم. ديگه هم رهاش نميكنم…
هِي الكي منتظر موندم تا اوضاع بهتر بشه بعد برسم به اين دغدغهها: درس خوندن، روزنامهنگاري حرفهاي، نوشتن حرفهاي، كار فرهنگي و… و در كل آدم شدن…
ولي ظاهرا قرار نيست اوضاع بهتر بشه! بايد با همين وضع شروع كرد… و شروع كردم… منتظر باشيد!
كتاب "گنجينه اصلاح الگوي مصرف" منتشر شد
صفحات اوليه اين كتاب شما را به زواياي تازهاي از زندگي شخصيِ امام خميني(ره) خواهد برد و در ادامه از رهبرت به تو خواهد گفت. از شامهاي شبش كه گاه جز يك اُملت ساده نيست و حتي از خصوصيترين صحبتهايش با مردي كه قرار بود پدر عروس آيندهاش شود و...
اين كتاب بزرگان و علمايي چون آيتالله بهجت، استاد مطهري، شهيد بهشتي و خيليهاي ديگر را نيز از ياد نبرده و از خاطرات كوتاه و ناب آنها دربارة شيوه و روش مصرفشان در زندگي آورده است.
در فصلي ديگر از سيرة شهدا و زندگي شخصي و اجتماعي آنان خواهيم خواند. از سادگي زندگي، دقت در استفاده از اموال بيتالمال حتي يك پوكه فشنگ، و از ابتكاراتشان در استفاده از دور ريزترين اشياء در جبهه و...
از ويژگيهاي بارز اين كتاب اراية راهكارهاي گوناگون صرفهجويي در زمينههاي مختلف است. از راههاي آسان براي صرفهجويي در آب و برق و گاز و بنزين گرفته تا پسانداز و حتي استفادة بهينه از كمارزشترين چيزها در خانه. خانمهاي خانه در اين فصلِ كتاب خواهند دانست كه چطور در زمان پختوپز بدون از بين بردن مزة غذا، از روغن كمتري استفاده كنند. و ارائة دهها نكتة طلايي ديگر...
فصل پيامها و شعارها (كه شامل دهها جملة يك يا دو خطي است) يكي از جذابترين فصلهاي كتاب است كه گاه در كنار پيام با طنز لطيفِ خود تو را وادار به لبخند و تفكر ميكند.
اسراف در قرآن، احاديث معصومين، سخنان امام خميني(ره)، سخنان مقام معظم رهبري، چند مقاله، اسراف در شعر شاعران، ضربالمثل، حكايات ادبي، سخن بزرگان و معرفي چند كتاب از ديگر فصلهاي اين «گنجينه» است.
اين كتاب به اهتمام سيد مهدي هاشمي و حميده رضائي گردآمده و توسط انتشارات سبطالنبي به بازار عرضه شده است. قطع كتاب رقعي، تعداد صفحات آن دويست و بهاي آن 3200 تومان (معادل بهاي خريد يك پيتزا) است. اين «گنجينه» را ميتوانيد از كتابفروشيهاي سطح شهر تهيه نماييد.
چند پيام از فصل پيامها و شعارهاي كتاب «گنجينة اصلاح الگوي مصرف»:
ـ حتي كولرها هم طاقت گرماي آفتاب داغ تابستان را ندارند... كولرها را در محل سايه قرار دهيم.
ـ روشن كردن لامپ اضافي، دليل قطعي قطعي برق است!
ـ بنيآدم اعضاي يكديگرند... در مصرف برق صرفهجويي كنيم!
ـ در كارگه كوزهگري رفتم دوش / كردم همة چراغها را خاموش / در مصرف برق صرفهجويي بكنيد / اي كوزهگر و كوزه خر و كوزهفروش
ـ در خانه اگر كس است، يك لامپ بس است!
ـ جز چراغي كه به خانه رواست، چراغهاي ديگر را خاموش كنيد!
ـ شب را براي همه روشن نگه داريم!
ـ كسي نميداند لامپهاي پرمصرف كدامطرفي هستند، گاهي به نفع روشنايي كار ميكنند، گاهي به نفع خاموشي!
ـ آب رفته به اين راحتي به جوي برنميگردد!
در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر ١٠ سالهاى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت ميزى نشست. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت.
- پسر پرسيد: بستنى با شکلات چند است؟
- خدمتکار گفت: ٥٠ سنت
پسر کوچک دستش را در جيبش کرد، تمام پول خردهايش را در آورد و شمرد. بعد پرسيد:
- بستنى خالى چند است؟
خدمتکار با توجه به اين که تمام ميزها پر شده بود و عدهاى بيرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن ميز ايستاده بودند، با بیحوصلگى گفت:
- ٣٥ سنت
- پسر دوباره سکههايش را شمرد و گفت:
- براى من يک بستنى بياوريد.
خدمتکار يک بستنى آورد و صورتحساب را نيز روى ميز گذاشت و رفت. پسر بستنى را تمام کرد، صورتحساب را برداشت و پولش را به صندوقدار پرداخت کرد و رفت. هنگامى که خدمتکار براى تميز کردن ميز رفت، گريهاش گرفت. پسر بچه روى ميز در کنار بشقاب خالى، ١٥ سنت براى او انعام گذاشته بود.
نامه ای به مسیح
سلام
نوشتن نامه برای شما کاری سخت است کسی که روح الله است و مقدس و از مادری مقدس زاده شده صفحات تاریخ مرا به یاد روزی انداخت که مهاجران مسلمان در برابر فرستادگان قريش که براي بازگردان آنها به حبشه آمده بودند، قرار گرفتند و از هر سو نداي درباريان بر اخراج آنان بلند شده بود، جعفر بن ابي طالب آياتي از سوره مريم را تلاوت کرد:
وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مَرْيَمَ إِذِ انتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَكَاناً شَرْقِيّاً …… قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيّاً
وَجَعَلَنِي مُبَارَكاً أَيْنَ مَا كُنتُ وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيّاً وَبَرّاً بِوَالِدَتِي وَلَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّاراً شَقِيّا
وَالسَّلَامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدتُّ وَيَوْمَ أَمُوتُ وَيَوْمَ أُبْعَثُ حَيّاً ذَلِكَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِي فِيهِ يَمْتَرُونَ.(۱)
نجاشي، پادشاه حبشه پس از شنيدن اين آيات در حالي که اشک در چشمانش حلقه زده بود، خطاب به نمايندگان قريش گفت: به خدا قسم گفتار پبامبر اينان و آنچه که عيسي آورده از يک سرچشمه نور است. برويدمن هرگز اينان را به شما تحويل نميدهم.
می خواهم سخنانم از کتابی باشد که به آن اهانت شد همان که شما بشارت به آمدنش داده بودید :
«قل يا اهل الکتاب تعالوا الي کلمه سواء بيننا وبينکم الا نعبد الا الله ولا نشرک به شيئاولا يتخذ بعضنا بعضا ارباباً من دون الله فان تولوا فقولوا اشهد وا بانا مسلمون.»(۲)
«بگو اي اهل کتاب بياييد از آن کلمه اي که ميان ما و شما يکسان است پيروي کنيم . به جزخداي يکتا هيچ کس را نپرستيم و چيزي را با او شريک قرار ندهيم و برخي ، برخي ديگر را به جاي خدا به ربوبيّت بر نگزينيم. پس اگر آن ها از حق روي گرداندند، بگوييد شما گواه باشيد که ما تسليم فرمان خداونديم.»
واز آنجایی که می خواهم آنان که دایه دار پیروی تو را دارند این نامه را بخوانند می گویم :
ولا تجادلوا اهلالکتاب الا بالتي هي احسن الا الذين ظلموا منهم وقولوا آمنا بالذي انزل الينا وانزل اليکم والهنا والهکم واحد ونحن له مسلمون».(۳)
«و با اهل کتاب جز به شيوهاي که نيکوتر است مجادله نکنيد مگر کساني از آنها که مرتکب ستم شدهاند و بگوييد: به آن چه بر ما و (به آنچه) بر شما نازل شده ايمان آوردهايم و خداي شما يکي است و ما همه فرمان برداريم.»
اکنون درصدد پاسخ گفتن به فیلم فتنه نیستم؛اما بد نیست بدانند که ما طبق آنچه که از قران کتاب آسمانی خود آموخته ایم به تمام پیامبران الهی ایمان داریم :
«قل آمنا بالله وما انزل علينا وما انزل علي ابراهيم واسماعيل واسحق ويعقوب والاسباط وما اوتي موسي وعيسي والنبيون من ربهم لا نفرق بين احد منهم ونحن له مسلمون» (۳)
[ای پیامبر از جانب خود و پیروانت به همه ]بگو :ما به خدا وآنچه بر ما نازل شده و آنچه بر ابراهیم واسماعیل واسحاق ویعقوب و نوادگان [داری مقام نبوتشان ]فرود آمده،وآنچه به موسی وعیسی و پیامبران از سوی پرورگارشان داده شده ایمان آوردیم ،ومیان هیچ یک از آنان فرق نمی گذاریم ،و ما در برابر او تسلیم هستیم.
باید توجه داشت که پیامبران اللهی همه برای هدایت بشر آمده اند و اهانت به آنها اهانت به تمام بشریت است و اهانت به کرامت انسانی .
ما بر اساس آموخته های دینی خود حق اهانت به هیچ کسی را نداریم :
«ولا تسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدواً بغير علم کذالک زينا لکل امه عملهم».(۴)
«هرگز به بتپرستاني که غير خدا را مي خوانند اهانت نکنيد، زيرا آنان نيز به خداي شما اهانت مي کنند از روي جهل. اين چنين ما براي هر اُمتي عملشان را زينت دادهايم»
باید یاد آور شوم که طبق علوم روانشناسی افراد وقتی متوسل به توهین و اهانت می شوند که دستشان از منطق واستدلال کوتاه شود آنان که در مقابل منطق اسلام حرفی را برای گفتن ندارند بگذار اهانت کنند که چرا :
چراغی را که ایزد بر فروزد هر آن کس پف کند ریشش بسوزد
ودر نهایت هم منتظر روزی هستیم که تو با مهدی موعود (عج ) خواهی آمد و عدالت برا بر جهان حاکم خواهیم دید .
وَسَلَامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَيَوْمَ يَمُوتُ وَيَوْمَ يُبْعَثُ حَيّاً
از دیگر وبلاگ نویسان هم دعوت می کنم که آنها هم بنویسند مخصوصا :
طلبه ای از نسل سوم ، صهیون پژوه ، عقیق ،تروریست حقیقی ،جور دیگر باید دید
در مورد فیلم فتنه بیشتر بدانید:فتنه فیلم فتنه
--------------------------------------------------------------------------------
(۱)مریم
(۲)آل عمران 64
(۳)عنکبوت 46
(۴)انعام 108
سيد مهدي هاشمي
اشاره: «حاج مهدی سلحشور» دیگر نیازی به معرفی ندارد.همه ي ما تا بحال حداقل یک بار با صدای گرم و حنجره آسمانیاش لحظاتی بارانی و آسمانی داشتهایم.
اگر در مقابلش قرار گیرید وادار به احترام میشوید، از بس مهربان و مؤدب و فروتن است! بر خلاف بعضی از مداحان به قولی که میدهد شدیداً مقید است. اگر فکر میکنید برای مداحی فقط به هیئتهای بزرگ و با کبکبه و دبدبه جواب مثبت میدهد، سخت در اشتباهید! برای شنیدن مداحیهایش کافیست در سایت «گوگل» عبارت «حاج مهدی سلحشور» را جستجو کنید...
اگر چه گپ و گفت ما کوتاه و تلگرافی است، اما تکتک کلمات آن جای تأمل دارد. بقیه خصوصیات و واقعیتهای درونی ایشان را از روی جوابهایشان دریابید...

ـ نام و نام خانوادگي؟
مهدي سلحشور
تهران 1350
ـ تحصيلات و شغل؟
حوزوي
ـ خودتان را در يك جمله تعريف كنيد.
عبد مسكين و مستكين و مستجير
ـ شغل؟
طلبه
ـ چرا وارد حوزه شديد؟
به خاطر عشق به سربازي امام زمان(عج)
ـ اولين باري كه مداحي كرديد؟
بدون در نظر گرفتن مقدمات از هشت سالگي تا 15 سالگي، مثل تكبير گفتن
در مسجد و اذان گفتن و حضور در گروه سرود و قرائت دعاي توسل و زيارت عاشورا.
ـ بهترين شعري كه خواندهايد؟
دلا چون صبحدم صادق نبودي / براي پر زدن لايق نبودي
بيا تا فاش گويم جرمت اين بود / كه در آن روزها عاشق نبودي
ـ با كدام يك از ائمه مأنوسترين؟
حضرت زهرا(س)
ـ يك آرزوي برآورده شده؟
زيارت كربلا
تا به حال عصباني شدهايد؟
بله
اولين چيزي كه بعد از شنيدن اين كلمات به ذهنتان ميرسد؟
ـ عشق: حسين
ـ كربلا: بهشت
ـ قم: عش آل محمد
ـ مشهد: امام رئوف
ـ بقيع: غربت
ـ شيعه: صراط مستقيم
ـ ولي فقيه: سكاندار
ـ شهيد همت: خلوص و تقوا
ـ صدام: بدتر از حيوان
ـ كوچه بنيهاشم: حضرت زهرا(س)
ـ علياكبر(ع): نور چشم حسين(ع)
ـ شلمچه: سكوي پرواز
ـ فرجالله سلحشور: سادگي، خلوص
ـ انرژي هستهاي: حق مسلم ماست
ـ عشق: اهلبيت
ـ محرم: عامل حفظ مكتب
ـ رضا(ع): همة وجود
ـ از اين كه ساكن قم هستيد چه احساسي داريد؟
خداي را سپاسگزارم
اگر غير از مداحي اهلبيت به عنوان يك هنر ميخواستيد هنري را انتخاب كنيد، چه ميكرديد؟
عكاسي

ـ تعريف شما از «بچه هيأتي»؟
كسي كه به يك ريسمان محكم چنگ زده و اگر هم طوفان خطا و اشتباه و گناه او را به اين طرف و آن طرف ببرد، لحظهاي اين ريسمان را رها نميكند، لذا نجات مييابد.
(براي خواندن ادامه ي گفتگو روي ادامه ي مطلب كليك كنيد)
مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است...
به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد.
به این خاطر، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت.
دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش ساده ای وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو...
«ابتدا در فاصلۀ 4 متری او بایست و با صدای معمولی، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید، همین کار را در فاصلۀ 3 متری تکرار کن. بعد در 2 متری و به همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد.»
آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیۀ شام بود و خود او در اتاق پذیرایی نشسته بود. مرد به خودش گفت: الآن فاصلۀ ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم.
سپس با صدای معمولی از همسرش پرسید:
«عزیزم، شام چی داریم؟» جوابی نشنید بعد بلند شد و یک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید. باز هم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسید. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت: «عزیزم شام چی داریم؟»
و همسرش گفت:
«مگه کری؟!» برای چهارمین بار میگم: «خوراک مرغ»!!
حقیقت به همین سادگی و صراحت است.
مشکل ، ممکن است آن طور که ما همیشه فکر میکنیم، در دیگران نباشد؛ شاید در خودمان باشد...
منبع: ؟
يك هواپيماي شركت هواپيمايي ايران كه از شيراز به تهران مي آمد، در نزديكي فرودگاه
مهرآباد هنگام كم كردن ارتفاع براي نشستن سقوط كرد و همه مسافران و سرنشينان آن جز دو تن (حسين عدل رئيس شركت تلفن
شيراز و مهندس خزايني) كشته شدند...
نكته جالب و قابل تامل در اين سانحه زنده ماندن و سلامت كامل اين دو
تن از ميان دهها مسافر نبود، بلکه دست نخورده ماندن يك بسته بسيار بزرگ پر از
اسكناس بود كه با اين هواپيما حمل مي شد !!!
اين بسته پس از برخورد هواپيما به زمين از داخل آن بيرون افتاده،
بازشده و اسكناسها سطح بيابان (چند قدمي جاده جنوبي پر رفت و آمد كرج ـ تهران) را
تا مسافتي دور پوشانده بود. صدها نفر كساني كه به كمك و يا تماشا آمده بودند و
عموما از كارگران تنگدست محل و نوجوانان بودند حتي يك قطعه اسكناس را براي خود
برنداشته بودند و به خبرنگاران خارجي گفته بودند كه تصاحب به ناحق مال ديگران،
دولت و يا شخص ، حرام است و باعث ناراحتي وجدان مي شود و ما تنها به دسترنج خود
قانع هستيم !
اين خبرنگاران به سراسر جهان نوشته بودند كه سانحه پرتلفات هوايي
تهران منش ويژه و بزرگواري ايرانيان را يك بار ديگر به ثبوت رساند و اگر در كشوري
ديگر اتفاق افتاده بود، مردم تماشاگر حتي يك قطعه اسكناس را باقي نمي گذاشتند و
براي تصاحب آنها هجوم مي بردند و با هم مسابقه مي دادند...
رويداد دوم : 22 ديماه 1386 (55 سال و 18 روز بعد)
سيدحسين توکلي ، بازپرس شعبه 5 دادسراي جنايي گفت: چند
روز پيش به دنبال برودت هوا و بارش برف ، يک خودروي حامل پول در نزديکي فيروزکوه
با يک خودروي سواري پرايد تصادف کرد. در اين تصادف ، يک اتوبوس مسافربري که در حال
عبور از جاده بود، با مشاهده اين وضعيت متوقف شد و مسافران براي کمک به مجروحان از
اتوبوس پياده شدند.
سرقت پول هاي بانک
بازپرس جنايي در ادامه گفت: چند نفر از مسافران که قصد کمک به مجروحان
خودروي حامل پول بانک را داشتند، با مشاهده پول هاي موجود که پس از تصادف در اتاقک
خودرو پخش شده بود، به يکباره وظيفه انساني خود را فراموش کردند و با سرقت مقاديري
از چک هاي مسافرتي متعلق به بانک بدون آن که به مجروحان حادثه کمک کنند، بار ديگر
سوار اتوبوس شدند و محل را ترک کردند...
شکايت و پيگيري
بازپرس توکلي افزود: به دنبال اين ماجرا، ماموران امدادي با حضور در
محل ، امدادرساني به حادثه ديدگان را آغاز کردند و راننده خودروي پرايد بر اثر شدت
جراحات جان خود را از دست داد. برادر جوان فوت شده پس از اين حادثه عنوان کرد:
برادرم پس از تصادف و در آخرين لحظات عمرش در تماس تلفني گفت: ميان صندلي و فرمان
خودرو گرفتار شده است و مسافران اتوبوس را مشاهده مي کند که براي کمک پياده شده
اند، اما به جاي کمک به او سراغ خودروي بانک مي روند...
بازپرس شعبه 5 دادسراي جنايي افزود: به دليلي شکستگي دنده اين جوان و
فرورفتن در ريه وي ، اگر مسافران او را از ميان آهن پاره بيرون مي آوردند، به طور
قطع نجات مي يافت ، اما افسوس که آنها با مشاهده پول هاي درون خودرو، وظيفه انساني
شان را فراموش کرده و بدون هيچ مساعدتي محل را ترک کرده اند...
توکلي بيان کرد: پس از سرقت پول ها و بررسي هاي بعدي معلوم شد 148
ميليون تومان از پول هاي درون خودرو به سرقت رفته است و افراد سارق در مرحله بعدي
با چک هاي مسافرتي سرقت شده ، به خريد طلا، لوازم خانه و... اقدام کرده اند!!!
دستگيري يک متهم
بازپرس جنايي افزود: با آغاز تحقيقات در اين زمينه ماموران در مرحله
بعدي يک نفر از مسافران سارق را به همراه 38 ميليون تومان از چک هاي مسافرتي
دستگير کردند.
متهم در تحقيقات گفت: وقتي صحنه تصادف را مشاهده کرديم ، ابتدا قصد
کمک به مصدومان را داشتيم و ما بوضوح فريادهاي کمک خواهي راننده خودروي پرايد را
مي شنيديم ، اما با مشاهده چک هاي مسافرتي درون خودرو، هر کدام از ما که از اتوبوس
پياده شده بوديم ، سعي مي کرديم پول بيشتري برداريم...

مداحي آقا رحيم ابراهيمي براي خيليها نوستالژي شده:
ـ نه لوح و نه قلم بود...
ـ يل شمشيرزن قطب جهان...
ـ بگو يا علي، درداتو از ياد ببر...
و...
خيلي بعيد بدونم كسي چند بار مدح امام علي(ع) رو از زبان آقا رحيم شنیده باشه و بتونه تا سالهاي سال اون مجالس را فراموش كنه.
آقا رحيم علاوه بر مجالسش، خودش هم آدم باحاليه. خاكي و مؤدب. ادبش منو كشته. باور نداري؟ امتحان كن. اگه موقعيتي دست داد و ايشون رو از نزديك ديدي فرصت رو از دست نده و باهاش دوست شو. از دست دادن دوستي مثل آقا رحيم واقعا ضرره. حالا از من گفتن بود. خواه پند گير، خواه ملال!
آقا رحيم يه مدت كوتاه در نشريه خيمه همكارمون شد. ولي حيف؛ قدر ندونستم!
براي شنيدن مداحيهاي آقا رحيم كافيه تو گوگل سرچ كني «رحيم ابراهيمي»!
وبلاگ آقا رحيم: http://yaaliaz2madad.blogfa.com/
وبلاگ قديمي آقا رحيم: http://www.begoyaali.persianblog.ir/
ما كه ازياد نبرديم، همانگاهي كه
ميكشيديم نفس در غم جانكاهي كه
آتش انداخت به جان دل بيچاره ما
ما به همراه سرت، آن سر چون ماهي كه
سفر شام نگاهش به من زينب بود
مردم از درد چنان آه كشم، آهي كه...
داغ هفتاد و دو گل در نظرم زنده شود
دل من سوخته صد بار از آن گاهي كه
رفتي و چشم من غمزه دنبال تو بود
رفتي و پاي نهاديم بر آن راهي كه...
من نسکافه نميخورم!
نسکافه داغ است
داغتر از آن تکه سربي که نشست توي سينهي محمد
وقتي نشسته بود
در آغوش پدرش
من نسکافه نميخورم!
نسکافه تلخ است
تلختر از آن روزي که پدر زينب را گرفتند
و کشانکشان انداختند
توي آن ماشين آهني
که حتي پنجره هم نداشت
من نسکافه نميخورم!
نسکافه سياه است
سياهتر از آن شبي که هانيه و مادربزرگش را
از خانه بيرون انداختند
و يک غول آهني روي سقف خانهشان راه رفت
من نسکافه نميخورم!
من افتخار ميکنم که نسکافه نميخورم
بگذار همان چهار جوان اسراييلي
بنشينند زير سايهي درخت پرتقال خانهي احمد
و نسکافه بخورند
و بخندند به ريش همهي شيوخ عرب
من نسکافه نميخورم! من نسکافه نميخرم!
من حتي يک ريال نميدهم
که بشود آن تکه سرب
که بشود يک قطره بنزين براي آن ماشين آهني
که بشود بند پوتين آن سرباز اسراييلي
من نسکافه نميخورم!
و نسکافه فقط همان يک فنجان قهوه نيست
همان پيراهني است که تو پوشيدهاي
و من پوشيدهام
همان گوشي موبايلي است که تو خريدي
و براي خريدنش سيصد و پنجاههزار تومان بدهکار شدي
من نسکافه نميخورم!
یک وبلاگ مرتبط: http://muslimstudent.blogfa.com/