سيد مهدي هاشمي
اشاره: «حاج مهدی سلحشور» دیگر نیازی به معرفی ندارد.همه ي ما تا بحال حداقل یک بار با صدای گرم و حنجره آسمانیاش لحظاتی بارانی و آسمانی داشتهایم.
اگر در مقابلش قرار گیرید وادار به احترام میشوید، از بس مهربان و مؤدب و فروتن است! بر خلاف بعضی از مداحان به قولی که میدهد شدیداً مقید است. اگر فکر میکنید برای مداحی فقط به هیئتهای بزرگ و با کبکبه و دبدبه جواب مثبت میدهد، سخت در اشتباهید! برای شنیدن مداحیهایش کافیست در سایت «گوگل» عبارت «حاج مهدی سلحشور» را جستجو کنید...
اگر چه گپ و گفت ما کوتاه و تلگرافی است، اما تکتک کلمات آن جای تأمل دارد. بقیه خصوصیات و واقعیتهای درونی ایشان را از روی جوابهایشان دریابید...

ـ نام و نام خانوادگي؟
مهدي سلحشور
تهران 1350
ـ تحصيلات و شغل؟
حوزوي
ـ خودتان را در يك جمله تعريف كنيد.
عبد مسكين و مستكين و مستجير
ـ شغل؟
طلبه
ـ چرا وارد حوزه شديد؟
به خاطر عشق به سربازي امام زمان(عج)
ـ اولين باري كه مداحي كرديد؟
بدون در نظر گرفتن مقدمات از هشت سالگي تا 15 سالگي، مثل تكبير گفتن
در مسجد و اذان گفتن و حضور در گروه سرود و قرائت دعاي توسل و زيارت عاشورا.
ـ بهترين شعري كه خواندهايد؟
دلا چون صبحدم صادق نبودي / براي پر زدن لايق نبودي
بيا تا فاش گويم جرمت اين بود / كه در آن روزها عاشق نبودي
ـ با كدام يك از ائمه مأنوسترين؟
حضرت زهرا(س)
ـ يك آرزوي برآورده شده؟
زيارت كربلا
تا به حال عصباني شدهايد؟
بله
اولين چيزي كه بعد از شنيدن اين كلمات به ذهنتان ميرسد؟
ـ عشق: حسين
ـ كربلا: بهشت
ـ قم: عش آل محمد
ـ مشهد: امام رئوف
ـ بقيع: غربت
ـ شيعه: صراط مستقيم
ـ ولي فقيه: سكاندار
ـ شهيد همت: خلوص و تقوا
ـ صدام: بدتر از حيوان
ـ كوچه بنيهاشم: حضرت زهرا(س)
ـ علياكبر(ع): نور چشم حسين(ع)
ـ شلمچه: سكوي پرواز
ـ فرجالله سلحشور: سادگي، خلوص
ـ انرژي هستهاي: حق مسلم ماست
ـ عشق: اهلبيت
ـ محرم: عامل حفظ مكتب
ـ رضا(ع): همة وجود
ـ از اين كه ساكن قم هستيد چه احساسي داريد؟
خداي را سپاسگزارم
اگر غير از مداحي اهلبيت به عنوان يك هنر ميخواستيد هنري را انتخاب كنيد، چه ميكرديد؟
عكاسي

ـ تعريف شما از «بچه هيأتي»؟
كسي كه به يك ريسمان محكم چنگ زده و اگر هم طوفان خطا و اشتباه و گناه او را به اين طرف و آن طرف ببرد، لحظهاي اين ريسمان را رها نميكند، لذا نجات مييابد.
(براي خواندن ادامه ي گفتگو روي ادامه ي مطلب كليك كنيد)
مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است...
به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد.
به این خاطر، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت.
دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش ساده ای وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو...
«ابتدا در فاصلۀ 4 متری او بایست و با صدای معمولی، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید، همین کار را در فاصلۀ 3 متری تکرار کن. بعد در 2 متری و به همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد.»
آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیۀ شام بود و خود او در اتاق پذیرایی نشسته بود. مرد به خودش گفت: الآن فاصلۀ ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم.
سپس با صدای معمولی از همسرش پرسید:
«عزیزم، شام چی داریم؟» جوابی نشنید بعد بلند شد و یک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید. باز هم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسید. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت: «عزیزم شام چی داریم؟»
و همسرش گفت:
«مگه کری؟!» برای چهارمین بار میگم: «خوراک مرغ»!!
حقیقت به همین سادگی و صراحت است.
مشکل ، ممکن است آن طور که ما همیشه فکر میکنیم، در دیگران نباشد؛ شاید در خودمان باشد...
منبع: ؟