تبليغاتX
جور ديگر بايد ديد...
نه / به چشمهایت خیره نخواهم شد/ ماهیان / گردابها را می شناسند

اين چند وقته اصلاً حالم خوش نبود. نه كتابي خوندم، نه چيزي نوشتم، نه كار فوق‌العاده‌اي انجام دادم…

نه! اينها از پيامدهاي يافتن «مشترك مورد نظر» نيست! به چيزهاي ديگه ربط داره!

فكر مي‌كردم بعد از يافتن «مشترك مورد نظر» كلي به آرامش خاطر مي‌رسم. خدائيش از جهاتي هم رسيدم ولي ظاهرا اين آرامش خاطر فقط يه مقدمه و انرژيه براي تحمل دردهاي بزرگ‌تر…

بگذريم…………

اول مهر رفتم مدرسه! بعد از چندين سال، دوباره فرصتي پيش آمد (پيش نيامد، پيش آوردم!) كه به دغدغه‌هاي ديرينه‌ام برسم. ديگه هم رهاش نمي‌كنم…

هِي الكي منتظر موندم تا اوضاع بهتر بشه بعد برسم به اين دغدغه‌ها: درس خوندن، روزنامه‌نگاري حرفه‌اي، نوشتن حرفه‌اي، كار فرهنگي و… و در كل آدم شدن…

ولي ظاهرا قرار نيست اوضاع بهتر بشه! بايد با همين وضع شروع كرد… و شروع كردم… منتظر باشيد!

+ نوشته شده در  شنبه 18 مهر1388ساعت   توسط سيد مهدی  |